چه قشنگ!!!
خيلي قشنگ بود اون شب...روز تولدت حسين جون
من و پيشي اومديم پيشت......بازم تو نبودي
آخرين باري كه بودي تو تولدت ۲ سال پيش بود.......چه زود گذشت يادت!!!
يادته؟ رفتيم پارك جنگلي چادر زديم..............................................
كاش حالا هم بودي ولي....ولي ميدونم كه امسالم بودي
پس حسين جون تولدت مبارك
نوشته شده توسط محمد دوست حسین جون در دوشنبه دوازدهم فروردین 1387 ساعت 3:40 موضوع | لینک ثابت
این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست.این چه شمعی است که عالم همه پروانه اوست
حسین (ع) سرچشمه همه خوبی هاست.از این چشمه اگر سیراب شدی هیچگاه تشنه دنیا نخواهی شد

نوشته شده توسط محمد دوست حسین جون در چهارشنبه بیست و ششم دی 1386 ساعت 17:16 موضوع | لینک ثابت
حسین جون یک سال وپنج ماه پیش تو از پیش ما رفتی...
و خاطره ای تلخ از اون شب تابستونی برام
به یادگار گذاشتی
چقدر شبهای تابستون رو دوست داشتیم
یادت می اید؟؟؟
اون عصر پنج شنبه اخرین باری بود که دیدیمت.....
دم صبح خوابت را دیدم
چه دلنشین بود
وارد خونتون شدم
تو اتاقت پشت میز کامپییوترت نشسته بودی
با همان نشاط و ارامش همیشگی
برای مدتی به تو خیره ماندم
متحیر مانده بودم
و تو در سکوت همان لبخند همیشگی و شیرینت را بر لب داشتی
به طرفت دویدم
قلبم به شدت میتپید
وقتی نزدیکت شدم مکثی کردم
و ارام دستم را به طرفت دراز کردم
میخواستم ببینم خیال است یا واقعا تو امدی
و تو بودی............
خود را در اغوشت افکندم
تو نیز مرا به سینه ات فشردی
بعد از مدتها تو را یافته بودم
بلند بلند در اغوشت گریستم
اسمت را صدا میکردم
و مدام میپرسیدم
که چرا تنهایمان گذاشتی
داشتم قصه دلتنگی هایمان را برایت تعریف میکردم
که بعد از تو چه شد........
می دانستم نخواهی ماند
و سعی میکردم از ان لحظات نهایت استفاده را ببرم
و تصویر ان لحظه را در ذهنم هک کنم.
در این چند وقت اخیر این شیرین ترین و زیباترین لحظه ای بود که داشتم
باز همان حس اطمینان و اسودگی.....
کاش زمان در همان حال متوقف میشد و در کنارت میماندم
اما افسوس
افسوس که بیدار شدم.......
افسوس که از صدای گریه خود برگشتم
سپس دوباره چشمانم را بستم
و تمام ان لحظات زیبا را
نوشته شده توسط محمد دوست حسین جون در دوشنبه دوازدهم آذر 1386 ساعت 1:2 موضوع | لینک ثابت
زمستون........
زمستون از راه میرسد
هوا خنک شده و حزنی غریب در خود دارد.
بر خلاف طبیعت که اهسته به خواب میرود
مردم فعالیتهای خود را از سر میگیرند
باز هم سرما و بارون ومه
تحرک و هیاهوی بچه ها و خانواده هایشان
این روزها به وضوح به چشم میخورد
و همهگی خود را برای اغازی دیگر مهیا میکنند.
این هوا و این روزها من را به یاد گذشته میاندازد.
خاطرات گذشته در ذهنم مرور میشوند
ان زمان چقدر زمستون را دوست داشتیم.
چقدر از قدم زدن در این هوا و دیدن درختان پاییزی لذت میبردیم.
هر فصلی زیبایی خود را داشت.
اما اکنون هر زمان و هر چیز خاطره او را زنده میکند
و جای خالیش را محسوس تر می نماید.
و این قلبم را میفشارد.
زمستونی که برایم انقدر دلنشین و زیبا بود اکنون غمگینم میکند.
هر گاه در حیاط می ایستم و درختان را اب میدهم
برگهای نارنجی و خزان زده پاییزی دانه دانه میافتند.
انگار امید ها و ارزو های من هستند
که این گونه به ارامی از درخت وجودم میافتند
و زیر پای رهگزران بی اعتنا خرد میشوند

و هیچکس صدای خرد شدنشان را نمی شنود.
تلاش میکنم من هم با مردم هم گام شوم
و فصل جدیدی از زندگیم را اغاز نمایم
اما چیزی مانع میشود……..
گویی طبیعت می خواهد من را نیز با خود به خواب برد
و هر چه تلاش میکنم بر ان غلبه کنم نمتوانم
قدرتم را از دست داده ام.
گم شده و سرگردانم .
راه را نمی یابم
دیگر احساس میکنم تسلیم طبیعت شده ام.
توان تقلا کردن ندارم.
و من بی رمق و خسته خود را به اغوش طبیعت میسپارم
تا مرا نیز با خود به خواب برد…....
نوشته شده توسط محمد دوست حسین جون در دوشنبه دوازدهم آذر 1386 ساعت 0:40 موضوع | لینک ثابت
خوش به حال آسمون كه هر وقت دلش بگيره بي بهونه مي باره ... به كسي توجه نمي كنه ... از كسي خجالت نمي كشه... مي باره و مي باره و... اينقدر مي باره تا آبي شه... آفتابي شه...!!! کاش... کاش مي شد مثل آسمون بود... كاش مي شد وقتي دلت گرفت اونقدر بباري تا بالاخره آفتابي شي... بعدش هم انگار نه انگار كه بارشي بوده......
نوشته شده توسط محمد دوست حسین جون در دوشنبه دوازدهم آذر 1386 ساعت 0:35 موضوع | لینک ثابت
خیلی خستم.....
از همه چیز....
دلم میخواد
بعد از مدتها به ۱ خواب عمیق و راحت برم
خوابی که توش کابوس نباشه
خوابی که وقتی بیدار میشم
تمام خستگیهام رفع شده باشه
دلم میخواد
لااقل تو خواب برم جایی که با اینجا متفاوته
جایی که مثل بهشت باشه
دلم میخواد
خودمو بین همه عزیزانم ببینم
همه اونایی که دوستشون دارم ببینم
جایی که همه سالم و شادن
از مشکلات و دلتنگی خبری نیست
دلم میخواد.......
اما اگه بعد از مرگ هم لایق بهشت نباشم چی...؟
اگه بازم از عزیزانم جدام کنند چی؟
اگه اونجام به ارامش نرسم چی؟؟
اگه.........
انقدر خستم که حتی توان درست فکر کردن
به این چیزها رو هم ندارم..........
نوشته شده توسط محمد دوست حسین جون در دوشنبه دوازدهم آذر 1386 ساعت 0:34 موضوع | لینک ثابت
باز هم امشب مست عطر وجودت هستم
باز هم دیوارهای فرسوده قلبم در حال فرو پاشیدنند
در این تاریکی و تنهایی با شب رازها گفتم
در این سکوت وهم آور
تیک تاک عقربه های ساعت
با گریه های آرام من هم آواز شده اند
خاطرات لحظه به لحظه در ذهنم مرور می شوند
و چون گردبادی احاطه ام کردند
قلبم در آتش هجران میسوزد
و باز تو نیستی که مرهمی بر آن بنهی ...
دلم رهایی می خواهد
رهایی از این فشارها
رهایی از این همه جدایی و فاصله ها
رهایی از دلتنگی ها ...
کجایی مهربان من ؟!
تو که میدانی چقدر دلتنگ وجودت هستم
چقدر دلتنگ در آغوش کشیدنت هستم
تو که میدانی یک لحظه دیدنت بوییدنت بوسیدنت
شنیدن آهنگ زیبای صدایت خنده هایت ...
غم ها و خستگی های وجودم را چون بارانی میشوید
و چگونه روحم را تازه میکند ...
مرا غرق کردی !!!
کاش می دانستی چه بر من گذشت
کاش میدانستی با رفتنت با من چه کردی
اما چه خوب ... !!!
چه خوب در این میان سهم تو وصال شد و سهم من فراق !
چه خوب اکنون این تو نیستی
که در غم دوری محبوب ضجه بزنی
چرا که دیدن وجود عزیز و مهربانت در عذاب
بارها دردناکترو سختتر بود ... (جیمبو)

نوشته شده توسط محمد دوست حسین جون در یکشنبه یازدهم آذر 1386 ساعت 14:35 موضوع | لینک ثابت
امشب شب تولدته و باز تو نیستی
هممون دلتنگیتیم
هممون ...
دلم برای کادوهای تولدی که برات میگرفتیم
برای ذوق کردنات
برای خنده های با نشاط و معصومانت
برای اون دستای قشنگ و مهربونت که تند تند کادو رو باز میکرد
برای حضور گرمت
برای همه چیز دلم تنگته
هممون دلمون تنگه
خستم
خیلی خسته ....
همه وجودم یه بغضه
دلم میخواد همه وجودمو فریاد بزنم و بریزم بیرون
بلکه دلم کمی سبک شه
اما نمیشه ....
انقدر خستم که توان همین رو هم ندارم
دلم میخواد بخوابم و وقتی چشم باز میکنم
ببینم باز همه دور همیم
مثل قبل
میدونم هستی
وجودت رو حس میکنم
دیشب خوابت رو دیدم
من یه کیک بزرگ اوردم
چه با اشتها میخوردی
شیرینی تولدت رو برات میفرستیم
تولدت مبارک
نوشته شده توسط محمد دوست حسین جون در یکشنبه یازدهم آذر 1386 ساعت 14:33 موضوع | لینک ثابت
روزی تو خواهی آمد از كوچه های باران كـه در خيلت به از ما كــم نباشـــــد وليكن چون تو در عالم نباشد اما زمن نبينــــــی ديگر به جا نشـــــــــانی !!!
تا از دلـــــــم بشویی غمهای روزگـــــاران
تو روح سبز گلـــزار گل شاداب بی خـــار
مرا از پا فكنـــــــده شكســـــتنهای بســیار
تو ياس نو دمیــــــــــــده من گلبرگ تكیـده
روزی آيی كنــــارم كه عشق از دل رميده
تـــرا ناديدن مـــا غــم نباشد
من از دست تو در عالم نهم روی
روزی تو خواهی آمد از سوی مهـــــــربانی
اما زمن نبينــــــی ديگر به جا نشـــــــــانی !!!
نوشته شده توسط محمد دوست حسین جون در یکشنبه یازدهم آذر 1386 ساعت 14:12 موضوع | لینک ثابت
درد عشق و انتظار دارم زان شب یاد گار در آن شب سرد پائیز آهنگ سفر می کردی از رهگذری محنت پیش دیدم که گذر می کردی تو رفتی و دلم غمین شد رهین آه آتشین شد از ان شبی که بر نگشتی جهان که شاید آفرین بود به چشم من غم آفرین شد از آن شبی که بر نگشتی
از آن شب سرد خزان شبها گذشته
داستان باده و مینا گذشته
روزگاری بر من تنها گذشته
تو رفتی و دلم غمین شد
رهین آه آتشین شد
از آن شبی که بر نگشتی
_files/2e3mmiq_th.gif)
باز هم دیوارهای فرسوده قلبم در حال فرو پاشیدنند
... (جیمبو)

نوشته شده توسط محمد دوست حسین جون در یکشنبه یازدهم آذر 1386 ساعت 0:58 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

بین ما دیوارهای سنگی به فاصله ی یک عمر خوب می دونم حسین عزیزم ***************************** ای سفر کرده به معراج به یادت هستیم ای حسین جان همگی چشم به راهت هستیم تو سفر کردی و اسوده شدی از دوران همه ماتم زده هر لحظه به یادت هستیم *************************** درد عشق و انتظار
دارم زان شب یاد گار
در آن شب سرد پائیز
آهنگ سفر می کردی
از رهگذری محنت پیش دیدم
که گذر می کردی ...
تو رفتی و دلم غمین شد
رهین آه آتشین شد
از ان شبی که بر نگشتی
جهان که شادی آفرین بود
به چشم من غم آفرین شد
از آن شبی که بر نگشتی
از آن شب سرد خزان
شبها گذشته
داستان باده و مینا گذشته
روزگاری بر من تنها گذشته
تو رفتی و دلم غمین شد
رهین آه آتشین شد
از آن شبی که بر نگشتی
********************
زمانه به من آموخت:
که دست دادن
معني رفاقت نيست
بوسيدن
قول ماندن نیست
و عشق ورزيدن
ضمانت تنها نشدن نيست
*********************
تکيه بر دوست مکن
محرم اسرار کسي نيست
ما تجربه کرديم
کسي يار کسي نيست
**********************
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY